۱
خواستم بخندم
دست هایم کر شد
۲
من پریشانی ام را
با چشم هایی که ندارم
نشان میدهم
۳
کاش می شد
سنگها را
به جایی دورتر از فکرت پرت کنم
شعر
۱
خواستم بخندم
دست هایم کر شد
۲
من پریشانی ام را
با چشم هایی که ندارم
نشان میدهم
۳
کاش می شد
سنگها را
به جایی دورتر از فکرت پرت کنم
ساده نیست که فراموش ات کنم
و برایت نامه ندهم
و در را باز ساده نیست که بخوابم و
خواب ات را نبینم
و هی به خودم وعده دهم که می آیی
ساده نیست که بخندم و
گریه ام را بخورم
همان طور که قرص خوابم را
ساده نیست که قبل از ندیدنت فراموشت کنم
ساده نیست اما
صبح که آمدی
تازه فهمیدم که از ما گذشته
تا دلت را بدست بیاورم
ساده نیست اما
من تمام سیگار ها را دود کردم
از ترس اینکه تو بیایی و
سیگار بخواهی
ساده نیست اما
تو تمام شب را در فنجان جا دادی و
بعد از نصف النهار تنم گذشتی
ساده نیست اما
اندازه 29 روز برایت تنگ شده
هوای گرم شهریور
به تقویم می کشاندم
تولدت مبارک
۱
در بوم خیس باران دنبال اشک های خورشید نگرد
۲
آدم نسیه می فروشم
برای فال قهوه هایی که با چای مانده می گیرم
۳
برگ معنای تازه ایست برای پاییز
اگر تو در تنم باشی
۴
تو نیستی و جامه های سیاه روی تنم بازی می کنند
۵
سفر بهانه خوبی است
برای چند نقطه سیاه که همیشه شوق پرواز دارند
۶
طمع خواندن شعر
در صبحی یاهسه را می دهی
۷
تاریکی چه زود میانمان بارور شد
۸
تولد حادثه ای تکرار نشدنی است
که کلید اش به دست تو ست
۱
کاش دوباره می آمدی
از فصلی برتر
که در نگاهش فرم آفتاب و
ضلع نسیم/ پیدا
2
از دیوارهای تنهای یم
صدا می آید
انگار با ناخن های خیس آبم می کنند
3
چه کسی غمش را به تو بخشیده
که اینچنین آب از ناخن هایت می ریزدو صورتم صاف صاف
و لک های صورتم
انگار برای همیشه / محو
آنقدر که تو را هم
می توانم تحمل کنم
و میان اخم هایت هی می خندم
هی هواست
ومن هی می نویسم و
هی می خندم
و باز نگاهت / بر می گردم
تا چشمهایت را نبینم
پشت میز سنگر
صدای قدمهایت
چراغ /خاموش
شب بخیر عزیزم
دستم را مشت می کنم
و آرام
آرام
به تو فکر می کنم
که چطور
خوشحالیم را مچاله کردی
۱
من بزرگ شدم
فکر نکنی از نردبان بالا رفتم
یا روی چهار پایه ایستادم
من بزرگ شدم
و حالا سنم
به قاعده نبودنت / سبز
من بزرگ شدم و
همین کافی است / که بدانی
من دیگر به درد اسباب بازی های
دختر همسایه نمی خورم
من بزرگ شدم و
مداد هایم را هنوز گم می کنم
و برای پیدا کرد نشان
به تمام میزو نیمکت ها
من بزرگ شدم و
هنوز اشتباه می نویسم
و اشتباه می خوانم و
مدام میان بازی جر می زنم
من بزرگ شدم و
عصبانی که می شوم نفسم
هی می گیرد این خروس دامن قرمز خواهرمم را
من بزرگ شدم
و موهایم / کوتاه
تو چقدر موی بلند دوست داشتی
من بزرگ شدم و
هنوز از خواندن قرآن می ترسم
تمام سطرها را / خواب
من بزرگ شدم و
دیگر از بینی ام خون نمی آید
و دستهایم هنوز عرق می کند
من بزرگ شدم
با فروغ
و داستان های بی روح می نویسم
من بزرگ شدم و
هنوز بوی عطر که می خوارم
تازه می شوم از بوی باران
من بزرگ شدم
و نقاشی تو را
کنار میزمی کشم
بی هوا خوابم می برد
خواب می بینم
که بزرگ شدم
1
دانه های درشت
باران است
یا درخت تو
انار که می خورم
بی اختیار
دانه های درشت
و تسبیح که می گیرم
تازه خاطر آرزوهایت
از مهره های تسبیح / جدا
دانه های درشت
به چشم های شما
به یاد حرف هایت که
حالا پر شده گوش دیوار
دانه های درشت
بی اراده می خندم
از تلافی ثانیه ها
که برجای نیست
دانه های درشت
پر می شوند از
عکسهای تا خورده
قلب های جدا / جیب مادر بزرگ
دانه های درشت
به سیب که می رسم
از بویش
خوش ات می آمد
یا طعم
دانه های درشت
به قانون که می رسم
الفبای خاموشی
در گوش چند ساله نقش
دانه های درشت
به دشنام که می رسم
به حرف که می آیم
خار می بینم / کنار
دانه های درشت
به آغوشت که می رسم و
نمی رسم
چه شکوهی
در این سنگ کوچک است
که
دانه های درشت
غرق ام میکنند